تبليغاتX
ستاره...

ستاره...

سلام.......

سلام

راستش یه مدت از بودن در کنارتون مأذور بودم چرا که با اجازتون آزمون ارشد داشتم  که به سلامتی رد شدم

حالا طبق روال گذشته سعی میکنم براتون پستهای مفید وخوب بذارم

راستش نمی دونستم از چی بنویسم آخه وقتی ادم بعد یه مدتی میاد ومیخواد وبلاگشو به روز کنه سردرگم میشه و نمی دونی که چه مطلبی بذاره

زیاد حرف نمیزنم موفق باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 12:16  توسط سه نقطه تمام!  | 

خداهست...

دانشجویی سرکلاس فلسفه نشسته بود.موضوع درس درباره ی خدا بود.

استاد پرسید:"آیا کسی در این کلاس هست که صدای خدا را شنیده باشد؟" کسی پاسخ نداد. استاد دوباره پرسید:"آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟" دوباره کسی پاسخ نداد. استاد برای سومین بار پرسید:"آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟" برای سومین بار کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت:" با این وصف خدا وجد ندارد."

دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود واجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخاست و از همکلاسی هایش پرسید:"آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟" همه سکوت کردند. دانشجو پرسید:"آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟" همچنان کسی چیزی نگفت. دانشجو دوباره پرسید:" آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟" وقتی برای سومین بار کسی پسخ نداد. دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که" استاد مغز ندارد."

برگرفته از  نمی دونم کی ؟! از دفتر نوشته هام:دی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 12:47  توسط سه نقطه تمام!  | 

علی مظهر پدران عالم........

         
+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 19:23  توسط سه نقطه تمام!  | 

مظهرجود.....

                         

زینتِ بخشندگان، امام جواد (ع) می آید تا زمین مدینه، یک بار دیگر مولودی دیگر از نسل هابیل را به شادباش بنشیند. می آید تا چشمان آسمان  به روشنی سیمایش روشن شود و لاهوتیان را در شادی میلاد خویش فرو برد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 16:57  توسط سه نقطه تمام!  | 

دل نوشته....

و اینک بی صدا می گذرند روزهای بی تو، پر از آشوب و دلتنگی!

دل تنگم و این نیز سندی دیگر است بر اسارت دلم که پایبند توست!

برمن خرده مگیر که به سهم خویش دوستت دارم به مقدار دلم و مگو که ناچیز است و اندک که رسم رندان نمی دانم وشیوه ی آنان نیاموخته ام.

آن زمان که نیستی احساس می کنم برپایه های چوبی خیالی استوارم که هر دم بیم ویران شدنم است ولی بازهم روزهای بی تو ، بی صدا می گذرند واین سکوت من به تکرار فریاد می کند...

با لهجه ی ساده خود می گویم: این دل کهنه تو را می طلبد، پیش عقل رسوایم مکن!

دوستت دارم.....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 10:59  توسط سه نقطه تمام!  | 

اندر کمالات + تبسم:دی

                      

تبسم خرجی ندارد ولی چیزهای بسیاری را می آفریند.

تبسم بدون اینکه دهنده اش را فقیر کند گیرنده اش را ثروتمند می سازد.

تبسم یک لحظه بیش پایدار نیست ولی گاهی خاطره اش تا ابد باقی می ماند.

هیچکس آنقدر غنی نیست که بدون آن بتواند بسر برد و هیچکس آنقدر فقیر نیست که از منافع آن برخوردار نگردد.

تبسم در خانه خوشبختی ایجاد می کند و در تجارت حسن نیت؛ زیرا تبسم نشانه دوستی ورفاقت است.

تبسم خستگی را برطرف و افراد مأیوس را امیدوار می کند.

تبسم اشعه آفتاب است برای افسردگان وبهترین پادزهر طبیعی است برای ناراحتی.....

نمی دونم از کجا برداشتم فقط توی یادداشتام بود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 10:21  توسط سه نقطه تمام!  | 

شکافنده ی علم....

چشمه جاری شکافنده علم ها در بیابان خشکیده دانش جوشیدن گرفت و جان جویندگان علم و معرفت را از زلال پر برکت خود سیراب ساخت.

شیعه نشان افتخار دیگری بر گردن آویخت و بر این پیشوای معصوم خود بالید. ای افتخار شیعه که در ضیافتخانه حوزه ها و دانشگاه ها سفره پر نعمت دانش تو گسترده است، میلاد مسعودت را گرامی می داریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 9:41  توسط سه نقطه تمام!  | 

لحظه...

                      

زندگي سخت ساده است! خطر كن! وارد بازي شو! چه چيزي از دست ميدهي! با دست هاي تهي آمده ايم. و با دست هاي تهي خواهيم رفت.نه،چيزي نيست كه از دست بدهيم،فرصتي بسيار كوتاه به ما داده اند تا سر زنده باشيم،تا ترانه اي زيبا بخوانيم وفرصت به پايان خواهد رسيد.آري،اين گونه است هر لحظه غنيمتي است.                                                                                    آچاريا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 16:21  توسط سه نقطه تمام!  | 

نامه...

سلام و عرض ادب و احترام !

راستش دیروز بعد از مدتها،نامه ایی از عزیزتزین دوستم دریافت کردم که خالی از لطف ندیدم شما هم قسمتی از آن را بخونید؛ خیلی زیبا نوشته:دی

   بنام خدا

دیر می فهمیم باید عاشق باشیم اما خیلی زود عاشق می شیم و زود رنج!

ایکاش هیچ وقت بزرگ نمی شدم که آن زمان اگر کسی را دوست داشتم با صداقت بچگانه بود وشادی کودکانه ام؛ نه عقل و خرد بزرگ شده ام!

آن زمان به دنبال تاریکی شب نبودم برای تنهایی و سکوت و نوشته ودرد دل و ... با یار سخن گفتن بهایی نداشت و زمانی نمی خواست، در عبور لخظه لحظه روزانه ام می دیدم شور وشعف و زیبایی و هیاهو را!

آن زمان بی بهانه نمی رنجیدم شاید کودکانه می آزردم و خود نیز آزرده می شدم اما با دلی صاف و بی کینه ؛ نه اینک که با حرفی تا کوچه پس کوچه های دل دیگران را می بینم و مفهوم حرفشان را از اعمال دل و ذهنشان به گمان خودم می فهمم و می رنجم که چرا با من اینگونه رفتار کردند و به من اینگونه گفتند وباز هم می رنجم و جالبتر اینکه نمی دانمچقدر دل می آزارم و می شکنم.اکنون فقط خود را می بینم نه دیگری را، نه دیگران را!

با تمام بزرگیم، عقل و خردم چشیده ام که آن زمان گواراتر و شیرین تر بود از این زمان! فرق در این و آن نیست، تفاوت در منی است که قرنها از من کودکیم فاصله گرفته ام در این مدت چند سال!

و بازهم هیچ چیز پاسخ حسرتهایم نمی شود مگر سکوت ، تنهایی،نوشته و درد دل!

                                                                                                دوستدارت فاطمه.س

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 9:52  توسط سه نقطه تمام!  | 

روزتون مبارک....

          

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 10:29  توسط سه نقطه تمام!  |